Alee's Weblog: وبلاگ علی مهریزی
یعنی عاشق، و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد. دچار
Subject: آرشيو   Date: March 2005
incredible
"The difference between fiction and reality? Fiction has to make sense."
Tom Clancy


beginning of everything
- «امشب در سر شوری دارم،» مواظب خودت باش.

Horse-like babe
- حرف زدن یادم رفته.
- از اولش هم همینطوری بودی.
- نجابتم رو میرسونه.

the first tiny brother
- دعای فرج میخوای؟
- نه، اما اگه دعای فرج داری پایهام.

deterministic conclusion
گاهی اوقات یک تن سرد رو فقط داغی یک تن داغ میتونه گرم کنه.

my wiser part
ارزش هر کس درست همون قدره که تو براش قائلی.

Newly determined hobby
بزرگترين علاقه ام، خوابيدن كنار (و نه روي) كسي بوده است كه دوستش داشته ام.

Happy New Year
آخرین عید؟

Drilling without using Heavy Drilling Rigs
Virginity is not dignity, it is just lack of opportunity.


Dear Ahwaz, I will miss you.
در ماشين را باز مي كنم. از كنار شانه اش با ناز نگاهم مي كند. آرايش برنزه، رژ اكليل دار، سايه نقره اي.
- چه سكسي شدي!
از اعتماد به نفس لبخندي مي زند. تحمل نمي كنم.
- البته فكر كنم چشمام سكسي مي بينه.

Bisexual Mill
- چرا همه اش من بايد سنگ زيرين آسيا باشم؟
- چون سنگ بالاييه منم.

Texi Minded
جناب آقای پروفسور،
بنده اکیدا ترجیح میدهم به جای اینکه مثل اون چینیهای ابله لغتهای شکسپیری واسه GRE حفظ کنم، برم «توشله»۱ بازی کنم.

۱ تیله

Who do you know?
- علي؟
- بله؟
- بلا.

eldest visitor
سلام، وبلاگ باحالی داری.
به من هم سر بزن.

True Feminist Depth
فمینیسم، lol!

the Mistress
A husband and wife are having dinner at a fine restaurant when this absolutely stunning young woman comes over to their table, gives the husband a big open-mouth kiss, then says she'll see him later and walks away.

The wife glares at her husband and says, "Who the hell was that?"

"Oh," replies the husband, "she's my mistress."

"Well, that's the last straw," says the wife. "I've had enough, I want a divorce."

"I can understand that," replies her husband, "but remember; if we get a divorce it will mean no more shopping trips to Paris, no more wintering in Barbados, no more summers in Tuscany, no more Infiniti or Lexus in the garage, and no more yacht club. But the decision is yours."

Just then, a mutual friend enters the restaurant with a gorgeous woman on his arm. "Who's that woman with Jim?" asks the wife.

"That's his mistress," says her husband.

"Ours is prettier," she replies.


Fucker, the great
پیشم است، و کنارم. دقیقتر، در بغلم.
پیشانیاش را میبوسم، بعد کنار چشمش را و بعد گوشش را میبوسم.
زیگ زاگ میروم را نتواند حدس بزند جای بوسه بعدی را.
نوک بینیاش را میبوسم و بعد گوشه گونهاش را.
بعد کنار لباش را میبوسم و قصد میکنم که لباش را ببوسم که موبایلش زنگ میزند.

دوست پسرش است.

My dearest mentor
بیحوصلهام. روی خط الکی وول میخورم. موبایلم زنگ میخورد. شمارهای نیفتاده است. بیحوصلهتر گوشی را برمیدارم.
- بله؟
- Can you speak English?
- بـــِلَه؟! برو بابا!
- I'm professor A______ M_____ from the United States.
- oh!


none of my business
میشه بی غرور بود و راحت زندگی کرد،
میشه هم مغرور بود و گاهی حسرت فرصتهای از دست رفته رو خورد.

Dark Chocolate
درست مثل طعم NOiR Amer است.
تلخ، اما خواستنی.