|
![]() |
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
Subject: آرشيو Date: March 2005
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
"The difference between fiction and reality? Fiction has to make sense." Tom Clancy
- «امشب در سر شوری دارم،» مواظب خودت باش.
- حرف زدن یادم رفته. - از اولش هم همینطوری بودی. - نجابتم رو میرسونه.
- دعای فرج میخوای؟ - نه، اما اگه دعای فرج داری پایهام.
گاهی اوقات یک تن سرد رو فقط داغی یک تن داغ میتونه گرم کنه.
ارزش هر کس درست همون قدره که تو براش قائلی.
بزرگترين علاقه ام، خوابيدن كنار (و نه روي) كسي بوده است كه دوستش داشته ام.
Virginity is not dignity, it is just lack of opportunity.
در ماشين را باز مي كنم. از كنار شانه اش با ناز نگاهم مي كند. آرايش برنزه، رژ اكليل دار، سايه نقره اي. - چه سكسي شدي! از اعتماد به نفس لبخندي مي زند. تحمل نمي كنم. - البته فكر كنم چشمام سكسي مي بينه.
- چرا همه اش من بايد سنگ زيرين آسيا باشم؟
- چون سنگ بالاييه منم.
جناب آقای پروفسور، بنده اکیدا ترجیح میدهم به جای اینکه مثل اون چینیهای ابله لغتهای شکسپیری واسه GRE حفظ کنم، برم «توشله»۱ بازی کنم. ۱ تیله
A husband and wife are having dinner at a fine restaurant when this absolutely stunning young woman comes over to their table, gives the husband a big open-mouth kiss, then says she'll see him later and walks away.
The wife glares at her husband and says, "Who the hell was that?" "Oh," replies the husband, "she's my mistress." "Well, that's the last straw," says the wife. "I've had enough, I want a divorce." "I can understand that," replies her husband, "but remember; if we get a divorce it will mean no more shopping trips to Paris, no more wintering in Barbados, no more summers in Tuscany, no more Infiniti or Lexus in the garage, and no more yacht club. But the decision is yours." Just then, a mutual friend enters the restaurant with a gorgeous woman on his arm. "Who's that woman with Jim?" asks the wife. "That's his mistress," says her husband. "Ours is prettier," she replies.
پیشم است، و کنارم. دقیقتر، در بغلم. پیشانیاش را میبوسم، بعد کنار چشمش را و بعد گوشش را میبوسم. زیگ زاگ میروم را نتواند حدس بزند جای بوسه بعدی را. نوک بینیاش را میبوسم و بعد گوشه گونهاش را. بعد کنار لباش را میبوسم و قصد میکنم که لباش را ببوسم که موبایلش زنگ میزند. دوست پسرش است.
بیحوصلهام. روی خط الکی وول میخورم. موبایلم زنگ میخورد. شمارهای نیفتاده است. بیحوصلهتر گوشی را برمیدارم. - بله؟ - Can you speak English?
- بـــِلَه؟! برو بابا!- I'm professor A______ M_____ from the United States.
- oh!
میشه بی غرور بود و راحت زندگی کرد، میشه هم مغرور بود و گاهی حسرت فرصتهای از دست رفته رو خورد.
|
![]() |
||||||||||||||||||||||||||||||||