|
![]() |
![]() |
|||||
|
ادامهی بلاگ اندیشهی من و بلاگ موجی در آینه و كامنت مكالمات ذهنی.
- یکی از معدود شیطنتهای من در دوران دبیرستان تلاش برای ذوب کردن سکه سر کلاس «حسابان» بوده که استاد عزیز از بو و دود آتیش قضیه رو فهمید و من (و کمی بعد کل اون دو سه ردیف ته کلاس) رو بیرون کرد. من زیاد خودم رو مقصر نمیدونم البته. راستش اول میخواستم از گرمای شوفاژ استفاده کنم برای ذوب کردنش، اما خوب به اندازهی کافی گرم نبود. برای همین مجبور شدم دست به دامن کبریت بشم. دبیرمون هم متاسفانه برای تجربه و آزمایش علمی سر کلاس ارزشی قائل نبود. - پيرهن مردونهی آستين كوتاه لباس مورد علاقهی منه. (این رو خودم هم تا چند روز پیش نمیدونستم.) - یک لپتاپ ِ متصل به اینترنت (با گوگل و ویکیپدیا) میتونه دو تا اثر متضاد رو من داشته باشه، بسته به اینکه موس هم همراهش باشه یا نه. - اون زمانهایی که یاهو! تازه این خندانک ((= رو اضافه کرده بود، پا به پاش میخندیدم. - عزیز ِ همخونهام میرفت سر یخچال، خوشگوار ۲.۲۵ لیتری رو برمیداشت و قلپ قلپ نوشابه میخورد ازش. من هم همیشه مسخرهاش میکردم که تفاوت نوشابه و آب رو نمیدونه. حالا، خودم میرم سر یخچال، کوکاکولای ۲ لیتری رو برمیدارم و قلپ قلپ میخورم.
|
![]() |
||||||
سلام جالب بيد!.. پس منم پا به پاي همين شكلك ک ((=
سلام... نمي دوني از خوندن وبلاگن چه حالي به من دست داد. رفتم توي دنيايي كخ مدتها بود گمش كرده بودم... دوست دارم با هم بيشتر آشنا شويم... به من ايميل مي زني؟
آقا من اعتراض دارم... کجا اون طفلک ما رو هم بیرون کرد... تازه من و ارسلان توجیه اش کردیم که آتیش که روشن کرده بودی برای این بود که اتودت که خراب شده بود رو یه جاییش رو ذوب کنی و درستش کنی... اون هم همچین با قیافه متفکر همیشگیش در حالی که اصل حرف ما رو قبول کرده بود یه کم فکر کرد و گفت ولی این اتود که فلزیه نه پلاستیکی...:)) ما هم گفتیم خوب اون نفهمیده که پلاستیکی نیست اتودش... خلاصه این جوری بود که قبول کرد دوباره راهت بده سر کلاس :)
این نسخهایه كه كاوه یكی دو هفته پیش، موقعی كه داشتیم یاد خاطرات دبیرستان میكردیم، برای من تعریف كرد. چقدر از این قضیه روایت هست!
ببینم، اون دبیر مورد نظر ابراهیمی نبود؟
چرا حسين. خودشه!
آخه کی میتونست باشه غیر از اون. اون دبیرستان ما هم مجمع دیوانگان بود ها. مثلا سلیمانی رو با ابراهیمی و جفتشون رو با بیات مقایسه کنید. هر کدوم یه جوری بودند. ولی با حال بودند. فکر کنم این ها رو بچه ها دیوانه کرده بودند.
آدم جالبی هستی. بخصوص در مورد لپ تاپ و موس!!!
خوشحالم که بالاخره یکی بازیت داد وگرنه یه کاری دست خودت می دادی! (می دادی؟)
خوب البت در این که آب و نوشابه فرق داره هنوز شک هست ... اما در مورد سکه نمی گی با ذوب کردن سکه چه بلایی سر اقتصاد در میاری عامل گرانی اجنبی :دی عید قربان مبارک
اقا من احساس می کنم زمین و زمان می خواد ما با هم دوست بشیم ؟ تو چی فکر می کنی
مسخره