|
![]() |
![]() |
|||||||||||||||
|
Subject: آرشيو Date: January 2008
|
|||||||||||||||||
|
صندلیهای آفیس ما رو ۳-۴ ماه پیش عوض کردند. صندلیهای بامزهای هم گذاشتند، دقیقا ۶ درجهی آزادی داره هر صندلی! و ما خوشحال و ذوقزده بودیم تا اینکه امروز ایمیلی اومد که بله، شرکتی که صندلیها رو تولید کرده، روشون پشتی اشتباهی گذاشته که مال این صندلیها نبوده و مال صندلیهای دیگهای بوده. حالا الان بعد ۳-۴ ماه پشتیهای این صندلیها رو تولید کردند و میخوان بیان دو روز دیگه تعویض کنند. «لعنتیها، تنها چیزی که اینجا اهمیت نداره پشت آدمهاست.» خونهی قبلی که بودم، هر وقت برف شدید میاومد اینترنت ما قطع میشد یا به شدت کند میشد. اینجا هم حتا اولین برفی که اومد اینترنت دانشکده قطع شد! تازه وقتی ما میخواستیم کارنامه بگیریم از دانشگاهمون، خیلی وقتها در حالی که یه صف ۲۰-۳۰ نفری تشکیل شده بود، کارمندهای دانشگاه داشتن در مورد مهمونی دیشب حرف میزدند. «اصلا کسی مسئولیت نمیفهمه یعنی چی اینجا.» از همهی اینها بدتر، من همین دو روز پیش دیدم که یه زوج میانسال داشتن برفهای خونهشون رو «بدون توجه به هزینههای پنهان اینکار» تو کوچه و زیر ماشینها میریختن. «واقعا ببین بقیهی دنیا کجان، ما کجا.» به نظرم وقتش رسیده که استفن هارپر ِ * «خائن وطنفروش» استعفا بده. * نمیدونستم نخست وزیر کانادا کیه، ولی دم گوگل گرم که آدم میتونه به کمکش به باسوادی و مطلع بودن تظاهر کنه.
اینکه اینجا یک «خارجی» بهت بگوید «زبان»ت خوب است برای خیلیها پیش میآید. الزاما معنی خاصی هم ندارد.
اما امروز زنگ زده بودم به جایی و بعد از کلی صحبت، چیزی پرسید که جوابش ایرانی بودنم را نشان میداد و بعد از این فارسی حرف زدیم و آخرش گفت: «چقدر فارسیت خوبه!» خندهام را خوردم.
دور که واستی، سنگ بهت نمیخوره، حتا اگه ۱۰۰۰ نفر با هم سنگ پرت کنند.
نوشتههای بیشتر از یک یا دو جمله. از اصل خویش دور ماندهام.
آدمهای مذهبی همه جا هستند و طبیعیست. آدمهای غیرمذهبی هم همه جا هستند و اون هم طبیعیست. چیزی که غیرطبیعی و یا حداقل عجیبه وجود دو دسته است: آدمهایی که کسانی که به مذهبیها فحش نمیدن رو مذهبی میدونن و آدمهایی که کسانی که به غیرمذهبیها توهین نمیکنند رو غیرمذهبی میدونن. در واقع این موضوع اینقدر عجیبه که من تا قبل از ۱۶ آگوست ۲۰۰۶ نمیدونستم همچین آدمهایی هم وجود دارند.
یکی از چیزهایی در مورد کانادا دوست دارم اینه که دولتش (و نه هنوز الزاما مردمش به خصوص در شهرهای کوچک)، براشون جا افتاده که زندگی جنسی یک نفر صرفا مربوط به خودشه و احتمالا پارتنرش. مثلا خوب این حتا تو دنیای امروز و تو این گوشهی دنیا خیلی پیشرفته محسوب میشه که برای دولت فرق نکنه دو نفری که میخوان با هم ازدواج کنن چه جنسیتی دارند: مرد هستند، زن هستند، هر دو و یا هیچکدام. به علاوه اینکه دولت اجازه میده که از مزایای (مالی) ازدواج بهرهمند بشی، بدون اینکه مجبور باشی «ازدواج» کنی.
با وجود همهی این چیزهای خوب و پیشرفته، دیروز برای من سوال پیش اومد که چرا باید جنست فرد روی گواهینامهی رانندگیش (یا هر سند قانونی دیگه) باشه. اگه زیر sex فقط F یا M میتونه نوشته بشه، پس تکلیف کسانی که الزاما خودشون رو به عنوان تنها یکی از این دو جنسیت نمیدونن چی میشه؟
We have had chemistry, now it is time to have physics as well.
|
![]() |
||||||||||||||||