|
![]() |
![]() |
|||||
|
صندلیهای آفیس ما رو ۳-۴ ماه پیش عوض کردند. صندلیهای بامزهای هم گذاشتند، دقیقا ۶ درجهی آزادی داره هر صندلی! و ما خوشحال و ذوقزده بودیم تا اینکه امروز ایمیلی اومد که بله، شرکتی که صندلیها رو تولید کرده، روشون پشتی اشتباهی گذاشته که مال این صندلیها نبوده و مال صندلیهای دیگهای بوده. حالا الان بعد ۳-۴ ماه پشتیهای این صندلیها رو تولید کردند و میخوان بیان دو روز دیگه تعویض کنند. «لعنتیها، تنها چیزی که اینجا اهمیت نداره پشت آدمهاست.»
خونهی قبلی که بودم، هر وقت برف شدید میاومد اینترنت ما قطع میشد یا به شدت کند میشد. اینجا هم حتا اولین برفی که اومد اینترنت دانشکده قطع شد! تازه وقتی ما میخواستیم کارنامه بگیریم از دانشگاهمون، خیلی وقتها در حالی که یه صف ۲۰-۳۰ نفری تشکیل شده بود، کارمندهای دانشگاه داشتن در مورد مهمونی دیشب حرف میزدند. «اصلا کسی مسئولیت نمیفهمه یعنی چی اینجا.» از همهی اینها بدتر، من همین دو روز پیش دیدم که یه زوج میانسال داشتن برفهای خونهشون رو «بدون توجه به هزینههای پنهان اینکار» تو کوچه و زیر ماشینها میریختن. «واقعا ببین بقیهی دنیا کجان، ما کجا.» به نظرم وقتش رسیده که استفن هارپر ِ * «خائن وطنفروش» استعفا بده. * نمیدونستم نخست وزیر کانادا کیه، ولی دم گوگل گرم که آدم میتونه به کمکش به باسوادی و مطلع بودن تظاهر کنه.
|
![]() |
||||||