Alee's Weblog: وبلاگ علی مهریزی
یعنی عاشق، و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد. دچار
Subject: آرشيو   Date: February 2008
My On-Screen Writing Style
چند سال پیش بود. یکی از روزهایی که تو اتاق‌م نشسته بودم و داشتم با عشق و علاقه‌ واسه کنکور درس می‌خوندم. یه دفعه به ذهن‌م رسید اگه چند روز مونده به کنکور دست‌م بشکنه چکار کنم.

اولین راه حل‌ی که به نظرم اومد این بود که شروع کنم با اون دست دیگه‌م هم بنویسم. طبعا دو تا مشکل بود این وسط. یک اینکه نوشتن با دست دوم کند بود و بنابراین فقط چیزهای مهم‌ی که برام ارزش داشت رو می‌نوشتم؛ و دو اینکه نوشتن کلمه‌ها و به خصوص کلمه‌های بلند و پسوندها سخت بود و بنابراین بعضی جاها اون‌ها رو می‌شکستم.

ادامه‌ی همین روش بود که تو دچار و یا تو کامنت‌هام در بالاترین ضمیرهای چسبان رو جدا می‌نوشتم. یک دلیل دیگه هم که البته بعدا اضافه شد این بود که خیلی مواقع جدا نوشتن ضمیر از کلمه‌ی اصلی خوندن رو راحت‌تر می‌کرد.

هیچ کدوم از «دلایل» بالا، دلیل متقن‌ی نیستند برای این کار. احتمالا کسان دیگری که این کار رو می‌کنند دلیل بهتری از دلیل من دارند. ولی این نوشته، به درخواست «حرف‌حساب» عزیز، توضیح این بود که چی شد که «من» شروع به این کار کردم، هر چند که من در فارسی نوشتن با خودکار روی کاغذم (که آخرین بار فکر کنم دو سال پیش بوده) این کار رو نمی‌کنم و به رسم‌الخط رسمی فارسی اقتدا می‌کنم.

Your Lovely Asset
«کون ِ تو لم یکون‌م کرد.»

aperiodic love-making
She said, "It's not a good time. Period."